تبليغاتX
Mr. BaghBaghoo and Ms. JooJoo
سلام نازگل من...خوبی جوجویی؟

آرامش من...بازهم روزهایی زیبا و رویایی رو با هم تجربه کردیم... روزهای با هم بودن...باهم نفس کشیدن...با هم زندگی کردن...

در این مدت کوتاهی که باهم بودیم و با هم جور دیگه ای دنیا و زیباییهای اون رو تجربه کردیم...شک ندارم که تو هم مثل من به این نتیجه رسیدی که دنیایی که ما تاحالا دیدیم در برابر واقعیت دنیا و تجربیاتی که ما تا حالا داشتیم در برابر تجربیات زیبای دنیا...واقعا هیچه...هر قدم که جلوتر می ریم عزیزم و هر قدم که به هم نزدیک تر می شیم... واقعا احساس سپاسگزاری قلبیم از خدای خوبمون بیشتر می شه که خودش باعث شد تا با هم آشنا بشیم... و با هم این رابطه قشنگ و آسمونی رو شکل بدیم......

تجربه های زیبا و بی نظیر و به یاد موندنی که تا حالا با هم داشتیم... واقعا برای من شیرین و مایه آرامش  هست... تجربه هایی که بیش از اینکه بخواد جنبه جسمی داشته باشه...جنبه روحی داره...آرامشی که با هم تجربه می کنیم...صداقتی که با هم تجربه می کنیم...محبت و دوستی که با هم تجربه می کنیم و در مجموع عشقی که نسبت به هم داریم...واقعا باعث افتخار...آرامش...آرامش...آرامش و بازهم آرامش منه...از بابت همه اینها ازت ممنونم......

عزیز گل من...مطمئن هستم که اگر تو در کنار من نبودی...امکان نداشت بتونم این آرامش عمیق رو تجربه کنم...آرامشی که برخواسته از روح آروم و آسمونی گلی مثل تو هست......

حرفای دیگه هم دارم که برات خود خودت می نویسم......برای خود خودت...سورپریز من.........

فدای تو...

آقایی تو...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آبان 1384ساعت 17:16  توسط آقایی و خانومی | 
سلام جیگرون من..خوبی ارامش من؟

عزیزم خیلی دلم بلا ت تنگ شده...زودزودبیا تا دلم تنگ نته باچه؟

وای که چقدر این لحظه ها خوشتلن....چه قدر اسمونین..چه باحالن!

خدایا متشتلیم!

 

 

افتخار من...ارامش بیقراریهای من..این چند روز واقعا دارم چیزهای خیلی با ارزشیو تجربه میکنم و از این بابت خدا رو سپاس میگم که راز خلقت "زن" و "مرد" رو تو همین ارامش دادن به هم و افرینش "عشق" قرار داده..قربونش برم همه چیزش رو حساب کتابه....

اقایی من ارزو دارم روز به روز دلامون به هم بیشتر نزدیک بشه...ارزو دارم روز به روز با ابعاد بیشتری از شخصیت هم اشنا بشیم و برای درک همدیگه جشن بگیریم....

عزیزم از همه ی تلاشی که در حفظ و نگهداری رابطه ی خوشکلمون کردی و میکنی ازت ممنونم چون "کم اوردن " تو کارت نیست!دوسسسسسسسسسسسسسست دارممممممممممممممممم

دوست دارم از شخصیت هم ویژگیهایی رو که  هر کدوم داریم و در دیگری نیست یاد بگیریم...این یعنی هماهنگی و توازنو تعادل!

خدایا کمکمون کن بهترین هم باشیم همیشه همینجوری زیبا بین باشیم همیشه به یاد هم باشیم..دلامون پیش هم باشه...آمین!خدایا همه ی چیزهای خوبی که همسران خوب و نمونه باید یاد بگیرن رو کمک کن ببینیم و یاد بگیریم............................

عزیزم.............................................................................................

برای همه چیز ممنونم.

خانومی تو!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 13:5  توسط آقایی و خانومی | 
سلام گوگولی من !بدون شرح اینو داشته باش :

 

خیلی دوست دارم عزیزممممممممممممممممم!

مرسیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی...

اقایی خودمممممممتا بینهایت...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آبان 1384ساعت 22:23  توسط آقایی و خانومی | 
سلام به عزیز دلم... خانومی گل و نازنین خودم که خیلی دوستش دارم......از آخرین پستی که داشتیم تقریبا یک هفته میگذره...یک هفته پر از اتفاقات شیرین...یک هفته پر از خاطرات به یاد موندنی و یک هفته پر از شور و نشاط ......یک هفته ای که در اون تغییرات زیادی در رابطه خوشگلمون پیدا شد.

می دونم که می دونی تو این هفته ای که گذشت، یکی از معدودترین و زیباترین اتفاقات قشنگ و شیرین زندگیمون افتاد... اتفاقی که شاید در این دو سال گذشته براش لحظه شماری می کردیم...اتفاقی که منجر به تغییر تعهدمون نسبت به هم از یک سطح به سطحی بالاتر شد......نامزدی و رسمی کردن تعهدمون نسبت به هم...پیوندی که ما رو یک قدم دیگه به اون پیوند اصلی و نهایی آسمونی و الهی نزدیک کرد......واقعا نمی دونم چجوری باید احساس خودم رو از این اتفاق خوشگل و فرخنده ای که برای هر دومون افتاده اینجا بنویسم...اما واقعا شیرینه که بالاخره بعد از گذشت مدت زمانی طولانی در روز ژنجشنبه ۱۹ آبان ۱۳۸۴ تونستیم به کمک هم رابطه قشنگ و آسمونیمون رو به یک جای خوب برسونیم...به یک شروع خوب...به یک نقطه حرکت خوب......

خانومی گلم...بی شک رسیدن به این مرحله زیبا بدون صبر و تحمل تو و بدون دوست داشتن تو و بدون عشق تو امکان پذیر نبود... عزیز دلم... ازت ممنونم که من رو به عنوان شریک زندگی خودت پذیرفتی و اجازه دادی به حریم دلت وارد بشم...دلی که واقعا مثل دریاست و خیلی دوستش دارم......امیدوارم که بتونم شریک و همسفر خوبی برای دل مهربونت و خودت باشم...

جوجوی گلم...دیگه الان پا به مرحله جدیدی از زندگی خودمون گذاشتیم که بی شک چیزهای زیادی برای تجربه کردن باهم و در کنار هم داریم...تجربه های زیبایی که بی شک بدون بودن در کنار هم شاید به این زیبایی نمی تونستیم تجربشون کنیم... ...

می دونم که باهم خیلی حرفها برای گفتن داریم و چقدر زیباست لحظه های باهم بودن و از همه چیزهایی که دوست داریم صحبت کردن...... بودن در کنار تو نعمت بزرگی بود که خدای خوبمون به من داد و امیدوارم به بهترین نحو ممکن بتونم از عهده شکر این نعمت بزرگش بر بیام...امیدوارم بودن من هم در کنار تو عزیز دلم بتونه باعث آرامش خاطر... رشد شخصی... اعتماد به نفس...افتخار... و همه چیزهایی که هدف اصلیت از ادامه این رابطه قشنگ بوده باشه......

بقبقوی عزیزم...یادته همش به هم می گفتیم فکرش رو بکن...چند روز دیگه بصورت واقعی همسفر هم می شیم...یادته؟ دیدی بالاخره شدیم...دیدی بالاخره با هم سوار اتوبوس زندگی مشترکمون شدیم؟ چقدر اتوبوس زندگیمون خوشگله عزیزم...... جوجویی چقدر دنیا از پنجره این اتوبوس خوشگلتر شده......دوست دارم عزیزم به این خاطر که باعث شده دنیای زیبای اطرافمون رو قشنگ تر ببینم...

جوجو...دوست دارم یه کوچولو هم در مورد اولین ها بنویسم(...) اما اینجا نه...برای خود خودت می نویسم...فقط دوست دارم اینجا بنویسم که جمعه ۲۰ آبان ۸۴  زیباترین تجربه ها رو باهم داشتیم...تجربه هایی شیرین و بیاد موندنی که قطعا کلی صحبت در مورد اونها داریم...

فدای تو عزیز دلم...دوست داشتنی خودم...مهربون گلم......

آقایی...

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آبان 1384ساعت 15:30  توسط آقایی و خانومی | 
سلام به خانومی گلم...تو این صبح خوشگل و شادی آور...یه روز دیگه رو با هم و در فکر هم شروع کردیم...یه هفته دیگه و یک عمر دیگه...و خدارو هزاران بار شاکریم که امروز هم صبح قشنگ و زیبای خودش رو دیدیم......

خانومی گلم...دیگه کم کمک تعهد خوشگل و قشنگی که در قبال هم داریم داره تبدیل به تعهد سطح دیگه میشه...چشم به هم بزنیم..این مدت هم تموم شده ......عزیزم فکرش رو بکن...از کجا شروع کردیم و الان در چه مرحله ای هستیم......چقدر زیباست...امیدوارم هیچ وقت این روزها رو فراموش نکنیم...روزهایی که شاید بعضی وقتا تحمل کردن از هم دور بودناش سخت باشه...اما در عین حال شیرین و دوست داشتنیه...

جوجوی گلم...باور کن هیچ وقت فکر هم نمی کردم اگر روزی من بخوام ازدواج کنم...به این قشنگی روزگار سپری بشه...همه اینها رو مدیون عزیزگلی هستم که واقعا دوسش دارم.........

چند روزی اینجا چیزی ننوشتیم...دوست دارم قشنگترینها و اولینها رو هم اینجا بنویسیم...

تو این چند روز اومدم پیش جوجوی گلم...با هم خریدامون و سفارشامون رو انجام دادیم...بعدش هم باهم نشستیم و نهار خوردیم...یه نهار دوتایی......بعدش هم کتاب و بعدش هم اولین ... شیرین و به یاد موندنی......

 

 

عزیز دلم...به خاطر لحظه لحظه لحظات شیرینی که باهم داشتیم خوشحالم و خدارو شکر می کنم. امیدوارم که این لحظات شیرین بیشتر و شیرین تر باشه...

امروز هم که اولین روز هفته هست...می دونم خیلی سرت شلوغه...امیدوارم که این هفته برات پر از انرژی های مثبت باشه......(برای اینکه پرانرژی تر بشه)...

دوست دارم عزیزم...

آقایی...

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آبان 1384ساعت 7:30  توسط آقایی و خانومی |