![]() |
![]() |
|
|
سلام خسته نباشی....سلام خسته نبودم....
"با پای دل قدم زدن انهم کنار تو باشد که خستگی بشود شرمسار تو!" گفتم حالا که شب است و یک شب خاص بگردم کتابهای قشنگم را و متنی تکاندادنی که فکر کردنی هم باشد پیدا کنم...اما احساس میکنم در هیچ کتابی انچه میتوانی خوت بگویی"خودت و تنها خودت" نمیتوانی بیابی!تعریف هر کسی از معشوق و عشق ودوستداشتن و دوست داشته شدن باید که منحصر به فرد باشد و حتی در عین تشابه تفاوت داشته باشد...در عین وحدت کثرت بپذیرد...هرچند که گاهی تکرارو تکرارو تکرار گریبان گیر واژه ی مقدس عشق میشود....گاهی اصلا دلم میخواهد برای گفتن از حقایقی این چنین ساکت بمانم!..مثل حالا!.................................................................
حرف اخر:خورشید امروز ایا مثل همان روزهاست که نه من بودم و تو؟!بارانی که میبارد ایا مثل اولین بارانیست که بر زمین بارید؟....دریا همان دریاست؟کوه همان کوه؟ ستاره همان؟ماه همان؟ درخت همان اولین درخت است که ادم و حوا از شاخه های سرشارش سیب خوردند؟!!....شاید که نباشند..شاید که حتی ما هم همانی که هستیم نمانیم..شاید روزی از خود امروز بیگانه شویم...شاید شاید... اما..اما یک نفر هست که همانیست که بود مهربانیش همان ..عشقش همان بالا بردنش و فرونشاندنش همان زیباییش همان عمقش همان اصلا بودنش مثل یک قطعیت کامل پایدارو بی تردید..بی مثال و تحول ناپدیر بر سرمان سایه فکنده..که شاید امهایی بشویم بهتر از انی که هستیم...اگر نیستیم انکه باید...برای عذر "ادم"بودنمان درخت بیاوریم و "ادم و حوایی" و سیبی!ودهانی که گشوده شد و سیبی که دندان خورد... پس او یکه و تنها بالا بلندیها..کوتا ه و پستی هایمان را مثل خورشیدی که هر روز از دری تازه طلوع میکند...مثل تک تک سلولهای وجودمان که در مدت زمانی بسیار کوتاه عوض میشوند..و ما را سرشار از سلولهایی تازه میکنند ..مینگرد و میخندد...و بعد در گوشمان میگوید فردا از خواب بیدارت میکنم که مثل حالا نباشی..و چه سخت و چه سخت که هر لحظه را قدر بدانیم!؟و چه سخت و چه سخت که با قیامت طبیعت و سلول و اتم و مولکول خود قیامتی بپا کنیم!....
اخر همیشه این من نیستم...... که میپرستم ..تویی که زیبایی............. ماه را از چهره ی خودت به اسمان اویختی!................
و تنها عشق قیامت بپا میکند!تنها وتنها عشق این قدرت را میبخشد که هر لحظه را جانی تازه ببخشی! ..."و عشق تنها عشق ترا به گرمی یک سیب میکند مآنوس ..و عشق تنها عشق مرا به خلوت ابعاد زندگیها برد...مرا رساند به امکان یک پرنده شدن!.........." "اوقات خوش ان بود که با دوست به سر شد..باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود"......
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم آذر 1384ساعت 0:8 توسط آقایی و خانومی |
|
|
سلام عزیز دلم... می دونم سخت مشغول درسها هستی و بعضی وقتا نیاز هست که از یه منبعی یه انرژی مضاعف و یه روحیه دوباره برای طی کردن باقی راه کسب کنی... دوستت دارم وقتی می بینم اینجوری سخت داری تلاش می کنی و جلو می ری عزیزم... امیدوارم به هر جایی که دوست داری برسی و همیشه موفق و درحال پیشرفت باشی... امروز تو مجله موفقیت یه متن قشنگ دیدم...اینجا برات می نویسمش...ولی می دونم که خودت این چیزا رو بهتر از من می دونی...
" معمولا شکایت کردن درباره موقعیتت وقت و انرژی زیادی را تلف می کند. هرگاه مشغول شکایت کردن باشی، بسیار کمتر از آنچه که می توانسته ای، زندگی کرده ای.
جوجوی گلم...امید که با انرژی و روحیه ای دو چندان در راهی که در اون هستی حرکت کنی...رسیدن به موفقیت شاید دور باشد...شاید دیر باشد اما قطعا با تلاش و سخت کوشی و صبر و تحمل ناملایمات و سختی ها دست یافتنی خواهد بود... دوست دارم فدای تو آقایی
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم آذر 1384ساعت 12:29 توسط آقایی و خانومی |
|
|
...
انچه به راستی از زندگی تمنا داریم درین جهان سراغ نتوان کرد تمامی انکه مشتاقی و ارزومند نهفته به درون تست و دیگر هیچ کجا یافت می نشود!.... سلام عزیزم ..امیدوارم حالا که این خطوط رو با من پایین میای خوب و خوش باشی.. گفتیم و گفتیم و گفتیم ...شاید فکر کردن به خویشتن خویش سخت و طولانی باشد شاید حتی گاهی فرار میکنیم از انکه اشتباه یا ضعف خود را بیابیم و کشف کنیم...شاید میترسیم که به قدر کافی خوب نباشیم یا حداقل بهترین انکه هستیم نباشیم..شاید شاید شاید..اما وقتی سر از کار خود دراوریم و قدری به روند زندگیمان بیاندیشیم و تأمق کنیم در خواهیم یافت که همه مثل همیم!!! اری!..مثل درختانی که به ظاهر با هم متفاوتند...اما کوتاهی و بلندی..سرشاری و بی برگی..سبزی و زردی..پژمردگی و تازگی... هر یک معادلی در هم دارد!..و انی که یک خصیصه ندارد جای دیگری از چیزی بیشتر و از جایی که چیزی بیشتر ..در جایدیگر چیزی کمتر کسب کرده است! و همین است که باعث میشود علی رغم تمام این تفاوتها در کلیت مثل هم باشیم!پر از فراز و فرود..پر از نشیب و فراز ... کوتاهی ها و بلندیها..داشتن ها و نداشتن ها ...بودنها و نبودنها..... " اگر بدانی کیستی چه می خواهی و چرا می خواهی و اگر ایمان بیاوری به خویشتن ..میتوانی زندگی را از ان خویشتن کنی..." وحالا به ساده ترین زبان: گاهی حس میکنم بال و پرم میریزه ...حس میکنم ایمانم رفته مرخصی..مثل هر ادم دیگه گاهی با خودم غریبه میشم!اهایییییی من کجام؟!!!اینجا کجاست؟!! اره ادما گاهی خودشونو گم میکنن اصلا گاهی متوجه هم نمی شن که خودشونو گم کردن!چون هیچ تلاشی برا پیدا کردن خودشون نمیکنن! اونا فکرشونو گم میکنن همینطور زندگیشونو و علاعقشونو!..اونا اسمشونو ..حرفای اصلی رو ..گم میکنن! اونا حس و حال لحظه ها رو گم میکنن اونا گاهی بیشتر میمیرن تا زندگی کنن!!!!!.......... رهایی رو گم میکنیم ..اصل رو گم میکنیم ...زیبایی رو.. طلوع رو که حتی برا دیدنش کمتر بیدار میشیم ..آره ... هممون میدونیم که خاصیت ماست که گاه ندانسته خطا کنیم و گاهی هم "دانسته".. من تشنه ی هماهنگیم و گاهی دلم حسابی لک میزنه واسه خود خود اصل خودم!دلم لک میزنه واسه هوشیاری..لک میزنه واسه ساختن... خدایا گاهی که احساس میکنیم همه ی درها به رویمان بسته میشود یادمان بیاور که هنوز خیلی درهای منتظر را نکوبیده ایم یادمان بیانداز که هنوز راه های بیشماریست که نرفته ایم و کارهای کارستانی که نکرده ایم!و راضیمان نگه بدار به انچه توان تغییرش را نداریم و خوشنودمان ساز به سرگذشت رفته و کوشایی را بیاموز بر انچه باید خود بسازیمو تغییر بدهیم...امین! و اما در مورداین درسا : "میدونم یک شبه ره صد ساله نمیشه رفت ..پس امیدوارم سعی چند روزه که البته با هفته های رفته متفاوته نتیجه ی ثمر بخشی برای بعدی داشته باشه هرچند باید بپذیرم که با توجه به زمان اندکی که تونستم فقط تو این دو هفته برا درسم بذارم نباید انتظار نمرهای اول کلاس رو داشته باشم چون انصاف حکم میکنه که واقع بین باشم...." ******************************************************************** مرسی که به حرفهای دل من گوش میکنی.... یک شب اذر ماهی سرد با یه چشم سوزدار و دل بیطاقت!و حال و هوایی بارانی اما پشت ابرهایی که همیشه میشه منتظر طلوع افتابش بود... پیش خدای اب و ایینه و افتاب میذارمت تا فردا که با هم حرف میزنیم. |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوازدهم آذر 1384ساعت 23:54 توسط آقایی و خانومی |
|
|
سلام سلام...
الان جیگرون من سر جلسه امتحان هستش...یه امتحان سخت که البته می دونم از پسش بر میایی...برات دعا می کنم عزیز دلم که در همه حال آرامش و خونسردی خودتو حفظ کنی... جوجویی گلم...می دونی که زندگی همش امتحانه...یه بار امتحان مدرسه و دانشگاه...یه بار امتحان رانندگی...یه بار زبان...و همش و همش امتحان... عزیز دلم...آرزو می کنم هیچ وقت تو امتحان زندگی هیچکدوم کم نیاریم و از اون امتحان هم مثل همه امتحانهایی که داشتیم سربلند بیرون بیاییم... فدای خانومی گلم... آقایی |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوازدهم آذر 1384ساعت 13:3 توسط آقایی و خانومی |
|
|
سلام عزیزم چطوری؟! از بس نشد بیام اینجا پسوردمون داشت یادم میرفت!!!
میدونی که حسابی مشغولم و سرم با درسا گیرو گرمه! فردا امتحان دارم ...هوراااااااااا میره تا اخر ترم چقدر دیشب دلم میخواست باهم میرفتیم فرودگاه ..اما حیف که نشد بگذریم بعدا با هم صحبت میکنیم... راستی منم خوشم میاد گاهی درست مثل مودی که این پایین نوشتی بشیم ..خیلی هم خوبه ..چرا که نه؟! خیلی حال میده! راستی این چند روز حسابی به ادامه ی تحصیلم فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که حتما به یه رشته ی جدیدتر و متنوع تر فکر کنم ! فعلا اقایی تا وقتی باهم صحبت میکنیم .... مراقب همراه من باش
|
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم آذر 1384ساعت 11:14 توسط آقایی و خانومی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
اینجا خونه دل ماست که هرازگاهی تو اون روزانه ها و دلانه های خودمون رو ثبت می کنیم...
|
| آرشیو موضوعی |
|
روزانه ها دلانه ها |
| پیوندها |
|
مجموعه اشعار شعرای نامی مجموعه قوانین مرفی دایره المعارف عظیم ویکی پدیا |