![]() |
![]() |
|
|
با آن نگاه روشن مواج
دریا اگر سلام نگوید نماندنیست در ذهن هر کلام اگر رد پای عشق راهی نبرده باشد کتابی نخواندنیست... |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و ششم خرداد 1385ساعت 17:53 توسط آقایی و خانومی |
|
|
جوجوی من سخت درگیر امتحاناش هست و اساسی سرش گرمه درساست...این ترم هم که تموم شه دو ترم از درس جوجوی من تموم شده و مونده دو ترم دیگه...تقریبا دیگه کمر درسا تو فوق شکسته و جوجوی من تو سرازیری فوق افتاده...درسا دیگه تقریبا تمومه و تا جوجوی من چشم به هم بزنه اومدیم برای جلسه پایان نامش...آخ که چه روز توپیه اون روز...جوجویی من میخواد از پایان نامش دفاع کنه...
حالا که جوجو سخت داره تلاش می کنه تا از یه ترم درس خوندن نتیجه بگیره...امیدوارم با انرژی این چند روز رو پشت سر بگذاره و در نهایت نتیجه عالی و توپی بگیره... یه پیغام هم برای جوجو...(جوجو! زیاد نمی خواد به خودت فشار بیاری...فقط معدلت بیاد بالای ۱۷ کافیه به امید موفقیت و پیروزی برای جوجوی گلم...دوست دارم جوجو...فدای تو... راستی امروز هم مسابقه فوتبال ایران و مکزیک هست...ساعت ۱۹:۳۰ به وقت تهران...امیدوارم که نتیجه اون جوری باشه که دل ۷۰.۰۰۰.۰۰۰ آدم شاد بشه...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385ساعت 8:2 توسط آقایی و خانومی |
|
|
تولد تولد تولدت مبارک... تولدت مبارک مبارک مبارک تولدت مبارک...
رو سقف این اتاقه یه عالمه ستاره میخوایم تولدت رو جشن بگیریم دوباره فشفشه های روشن بادکنکای رنگی همگی باهم میخونیم آخه تو چقد قشنگی! چقده قشنگه آه..از همه رنگه اه لپتو بچشم اه...بچه ی قشنگم اه.. تولد تولد تولدت مبارک...
حالا حرف منو گوش کن فووت کن فووت کن فووت کن شمع ها رو خاموش کن فووت کن فووت کن فووت کن شمع ها رو خاموش کن: ۱ ۲ ۳ به به چه کیک خوشمزه ای لپتو بچشم الهی!
هوراااااااا...بقبقو دنیا اومد...گوگولی اومد حالا گریه ندون دیده..الان شیر میتولی چاق و چله میشی ..گریه نتون گوگولی...باچه؟
۲۸ سال بعد.... یه گوگولی با یه جوجو دوتایی تولد بقبقو(=گوگولی) رو جشن میگیرن..هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااا عزیزم تولدت مبارک باشه خیلی ام مبارک باشه...ایشاالله سالهای سال پیشم باشی..و سالهای سال ازین تولدا داشته باشیم..
اینم ۲۸ تای دیگه
اینم باز یه سری ۲۸ تاییه دیگه
اینم ۲۸ تای دیگه....تا بینهایت ..(دلم میخواد همینجوری گل بزارم اینجا
به امید تول واقعی ٫تولد دوباره و دوباره ی روح و تعالی روزافزون تولد روح +جسم=احیاء زندگی ارزو دارم به آرزوهای دست یافتنیت برسی عزیزم و بیست و هشتمین سال زندگیت یکی از بیادماندنی ترین سالهای عمرت باشه...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم خرداد 1385ساعت 0:3 توسط آقایی و خانومی |
|
|
ای بابا...ای بابا... همین یه ماه پیش باهاش صحبت کردم ...
برای کار تو شرکتمون... بهش گفتم اینجا نیرو می خوان... اگه پایه ای بیا... گفت دستت درد نکنه که زنگ زدی...ولی تو یه ماست بندی مشغول شدم...! یعنی چی... آخه ماست بندی چیه؟ چرا اونجا...؟ گفت خوب دیگه...کار خوبیه...شرکت بدی نیست... ماست می زنیم برای مردم... امروز خبر دار شدم که تو هم رفتی... کجا ؟ افغانستان! از اون اولش هم آدم عجیب و غریبی بودی...کتاب نوشت... رفت دنبال کارآفرینی...ای بابا! خوبه که می شه سری به وبلاگش زد و دید که داره چی کار می کنه؟ امیدوارم هر جا که هست موفق باشه... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 17:36 توسط آقایی و خانومی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
اینجا خونه دل ماست که هرازگاهی تو اون روزانه ها و دلانه های خودمون رو ثبت می کنیم...
|
| آرشیو موضوعی |
|
روزانه ها دلانه ها |
| پیوندها |
|
مجموعه اشعار شعرای نامی مجموعه قوانین مرفی دایره المعارف عظیم ویکی پدیا |