تبليغاتX
Mr. BaghBaghoo and Ms. JooJoo
سلام به جوجوی گلم...

مرسی عزیزم به خاطر تمامی احساس های خوبی که لحظه لحظه به من می دی...

دوست دارم...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 11:3  توسط آقایی و خانومی | 
....................

بقبقو مریض شدههههههههههنیخواممممممممم

............................

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مرداد 1385ساعت 22:5  توسط آقایی و خانومی | 

 

وقتی غمگین هستم مثل رنگین کمانی می مانم که رنگهایش را گم کرده ...

 

مثل گلی که باید به آن آب داد...

 

مثل دریایی بی موج..

 

ابری بی باران...

 

صدایی در خفا...

 

انگار چیزی را گم کرده ام....

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مرداد 1385ساعت 16:3  توسط آقایی و خانومی | 
سلام عزیزم..

خسته نباشی از کار

فقط اومدم بگم درکت میکنم

اومدم بگم٫ باهات موافقم

و بگم :

"دوست دارم"

...خدایا سپاسگزارم برای ارتباطمان برای لحظه های خوشی که می توانیم در کنار هم باشیم و اوقاتی را که با یکدیگر گفت و گو می کنیم و لحظه هایی که بدون بیان یک کلمه ٫ حتی یک کلمه٫ یکدیگر را درک میکنیم.شکر بخاطر محرمییتی که بین من و همسرم برقرار است.باهم بودنمان آرزوی هردویمان است که از احساس آرامش ناشی از اعتماد متقابل و اتکال به یکدیگر سرچشمه میگیرد.به یادمان آور تا بخاطر داشته باشیم توفانهایی را که پس پشت نهاده ایم.یاریمان ده تا سخت بیاویزیم به ان خاطرات زیبا...

 

((خدایا سپاس که یه بق بقو به من دادی ))

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 12:8  توسط آقایی و خانومی | 
نیدونم چرا هر وقت که می شینم و فکر می کنم و می بینم چند وقتیه یه کار اساسی و درست و حسابی مثبت انجام ندادم بدجوری دمغ و پکر می شم...

نیدونم چرا هر وقت احساس می کنم که تو مسیری هستم که نمی دونم داره به کجا می ره احساس نگرانی می کنم و با زندگی حال نمی کنم...

نیدونم...نیدونم...نیدونم...

امروز داشتم به اون مثل ژاپنی ها فکر می کردم که می گه برای اینکه شاداب و سرحال باشید...یه کوسه تو استخر زندگی تون بندازید... نیدونم اون کوسه تو زندگی من و ما چی می تونه باشه... شاید همین جوری فکر کردنها هست که ممکنه عذاب آور سخت باشه...شاید گذاشتن هدفای کوچیک بتونه تحرک و طراوت خاصی به زندگیمون بده جوری که از این روزمرگیها یه جوری خارج بشیم...

هر روز که تصمیم می گیرم یه کاری رو انجام بدم...اگر تا آخر شب انجامش بدم...علی رغم اینکه ممکنه انرژی زیادی هم ازم بگیره و فیزیکالی خیلی بهم فشار بیاره...اما در پایان روز احساس رضایت خاطر خوبی دارم...اما روزی که هدفی نیست برای تا آخر شب و یا هدفی هست و انجام نمی شه...اون روز بد جوری کسالت آور میشه...

یه تصمیم کوچیک با هم گرفتیم...اینکه هفته ای ۳ تا درس اون کتاب رو بخونیم... امیدوارم بتونیم رو تصمیممون اساسی وایسیم و به خودمون یه بار دیگه نشون بدیم که اگر بخوایم و بخصوص اگه با هم بخوایم می تونیم هر کاری رو انجام بدیم...

تا فردا باید درس ۲ تموم بشه...هفته دیگه این موقع درس ۵ و دو هفته دیگه این موقع درس ۸ و... و به امید خدا ۱۰ هفته دیگه این موقع کتاب رو بستیم و گذاشتیم کنار و می تونیم بریم سراغ یه چیز دیگه...

اولاش شاید سخت باشه اما اگر ۲۰٪ رو طبق برنامه بریم جلو و نزدیک برنامه هم بریم...مطمئنا انگیزه لازم برای بقیه اون رو هم بدست میاریم...

بریم ببینیم چی میشه...شاید این هم به نوبه خودش برای کوتاه مدت هدف خوبی باشه...

دوست دارم جوجوی گلم... هر وقتت عالی باشه عزیز دلم و به امید اینکه روزی شاهد به بار نشستن تلاشهای بیشتر و بزرگترمون باشیم...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 16:41  توسط آقایی و خانومی |