تبليغاتX
Mr. BaghBaghoo and Ms. JooJoo
ادمها دوست داشتنی هستند

 

که از روی دست هم نوشته می شوند
 
نیمکتی هستند که یکی را می نشانند که تنها نباشند
 
و بعد هم با پیراهنی عوض می شوند.
 
ادمهایی که این همه یکی را همیشه در خود کشته اندو
 
نگفتن  دلم را به گل نشانده است....
 
تا:((چیزی نیست )) درست تلفظ شود....
 
ما هر چه افتادیم از دوست داشتن است
 
که درد سراغ درد را از ما می گیرد
 
حرفی بزنم که از کبودی اش دلم بگیرد
 
بخندم که در من خنده شوی....
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385ساعت 8:24  توسط آقایی و خانومی | 
دیدم شهریور به نیمه رسیده و هیچ کدوم چیزی اینجا ننوشتیم...اینه که تصمیم گرفتم بنویسم...از آخرین باری که اینجا نوشتیم تا به امروز خیلی اتفاقات افتاد...خیلی...روزگار سختی رو هر دومون گذروندیم و داریم می گذرونیم...

دیدم قرار نیست که هر وقت خاطره یا لحظات خوشی داریم اینجا بنویسیم...برای همین تو روزهایی که شاید سخت ترین روزهای زندگی هر دومون بوده اومدم تا اینجا بنویسم... مطمئن هستم بعدها که اینجا رو بخونیم ... این هم برامون میشه خاطره ای ... هر چند تلخ ولی امیدوارم با عاقبتی خوش...

تو این چند روز تصمیم گرفتیم که باهم اصلا صحبت نکنیم و من فقط دارم نامه می نویسم تا حتی یک روز هم رشته ارتباط ما باهم قطع نشه... دیدم وبلاگمون هم جای خوبی که از دلم بنویسم...بخصوص که نمی دونم هنوز ۳ تا نامه ای که نوشتم رو خوندی یا نه؟

راستی password رو هم عوض كردم و گذاشتم همون قبلي كه بود... (تو كه اينقدر بد سليقه نبودي...password از اون قشنگتر نبود بذاری...)

دلم بد جور گرفته ... بد جور... با اتفاقی که افتاد و تلنگری که خوردم بد جور رفتم تو خودم... نمی دونم چجوری روزگار رو سر کنم و غیر از فکر کردن کار دیگه ای ندارم...

امیدوارم که زودتر شرایط و وضعیتمون برگرده به قبل مثل گذشته... به همون قشنگی...

منتظرم تا زود تر باهم صحبت کنیم...

مواظب خودت باش... فعلا...

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 13:55  توسط آقایی و خانومی |