تبليغاتX
Mr. BaghBaghoo and Ms. JooJoo
سال ۸۵ هم به سر اومد و امروز آخرین روز کاری این سال هست. فردا ساعت ۳ بعد از نیمه شب سال تحویل میشه و وارد یک سال دیگه می شیم...سال ۸۶...

سال ۸۵ پر بود از تلخی ها و شیرینیها که بالاخره تا چندساعت دیگه به سر می یاد...دم عید که میشه حال و هوای عجیبی دارم... بیشتر به خاطر افسوس از دست رفتن یک سال دیگه و بعد هیجان شروع یک سال جدید...با برنامه های جدید...اتفاقات جدید و ...

در سالی که داره می یاد اگر خدا بخواد منو و جوجو با هم میریم زیر یک سقف و زندگی مشترکمون رو رسما شروع می کنیم...پیش بینی هام میگه این سال از لحاظ مالی سال سختی برامون خواهد بود...خرید خونه و دادن وام ها... اجاره خونه تو تهرون... مراسم عروسیمون...خدا خودش کمکمون کنه... 

همچنین در این سال جوجو درسش تموم میشه و از درس فارغ می شه... امیدوارم که جوجو عزم خودش رو جزم کنه و درسش رو ادامه بده...

این دم آخر تو وبلاگ دوست دارم یه ترانه که هر دومون خیلی دوسش داریم رو بیارم...ترانه ای از مرحوم نواب صفا که دلکش اون رو خونده...

آمد نوبهار طی شد هجر یار مطرب نی بزن ساقی می بیار
با زآی ای رمیده بخت من بوسی ده دل مرا مشکن
تا از آن لبان میگونت می نوشم به جای خون خوردن
خوش بود در پای لاله پر کنی هر دم پیاله
نا له تا به کی
خندان لب شو همچو جام می
چون بهار عشرت و طرب باشدش خزان غم ز پی
بر سر چمن قدم بزن
می بزن به بانگ چنگ و نی
آمد نو بهار طی شد هجر یار مطرب نی بزن ساقی می بیار

با آرزوی سالی خوش و دلی خوش برای همه کسایی که دوسشون داریم و دوسمون دارم...

 

 

آقایی...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 12:23  توسط آقایی و خانومی | 
فردا جوجویی گل من داره میاد پیشم...بازهم یه مدت طولانی شد که منو جوجو هم رو ندیدیم...ولی خدا بخواد اینبار ما روزهای بیشتری رو باهم هستیم...
راستی چند روزی هست که جوجویی من مریض شده...یه ویروس بی معرفت رفته تو گلوی جوجویی و اوضاع و احوال صداش رو به هم ریخته...جوجو...امیدوارم که زود خوب بشی عزیز دلم...

آخ جون...فردا جوجوم داره میاد پیش خودم...مواظب خودت باش گلکم...

فعلا...بوسسسسسسسسسسسسسسسسس...

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 17:31  توسط آقایی و خانومی | 
تو نوشته قبلی از خرید خونه گفتم...امروز گفتم یه دوری بزنم ببینم اینجایی که الان خونه خریدیم چه جور جایی هست؟

اول اینکه یه باغ هنر تو این شهر راه افتاده که مجسمه خیلی از مشاهیر ایران توسط یه مجسمه ساز مشهور ایرانی در اون ساخته شده و قرار گرفته... از جمله تندیس استاد شجریان...جالبه من هنوز ندیدم این تندیس رو...

بعد ساخت یه مجموعه فرهنگی عظیم بزرگتر از تالار وحدت در این شهر تو برنامه هست که باید دیدنی باشه...

بزرگترین شهر سینمایی کشور در هشتگرد داره ساخته میشه که می گن بزرگترین استودیوهای فیلم سازی ایران در اون راه اندازی می شن...

برنامه این هست که شهر یه بافت فرهنگی هنری داشته باشه و مناسب برای سکونت هنرمندان کشور ساخته بشه...

یه چیز جالب دیگه...فاز ۳ هشتگرد دست انبوه سازهاست و دارن مثل چی اونجا می سازن...۱۵۰۰ دست ترکیه هست...۲۵۰۰ واحد مالی...۱۵۰۰ واحد سپاه ... ۴۵۰۰ واحد شرکتی که اکباتان رو ساخته و ...جالب اینه که شرکت عمران شهر هشتگرد در قرارداد با ترکها خرید هر متر مربع از خونه های ساخته شده توسط ترکها رو به قیمت ۳۷۰ دلار تعهد کرده.

یه گروه کوهنوردی هم هشتگرد داره به اسم ارغوان که برنامه های جالبی میذاره ... یه سایت هم هست در مورد فشند که بالای هشتگرد واقع شده و بزرگترین شهرک سینمایی ایران و خاور میانه و به تعبیری دیگه هالیوود ایران داره در اونجا ساخته میشه...

دیگه اینکه بقیش باشه اگر مطلب جدیدی پیدا کردم برای بعد...

امروز صبح با جوجو صحبت کردم و قراره که بیاد پیش خودم برای مدت چند هفته... آخ جوووووووووون...

مواظب خودت باش جوجو...فعلا...

آقایی تو...

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 18:35  توسط آقایی و خانومی | 
سلام به جوجو و به کوچولوهای آینده
عرض شود که این خرید خونه داستانی شد...از گشتن دنبال خونه تا تصادف ماشین عمو مرتضی در هشتگرد و ... تا قولنامه یک دستگاه آپارتمان تو هشتگرد...
خلاصه اینکه دیروز بالاخره یک دستگاه آپارتمان به قیمت ۴۹ میلیون و صد هزار تومان() در شهر جدید هشتگرد قولنامه کردیم...فاز۱- بلوار ارکیده- بلوک ۵- قطعه ۱۸ طبقه ۴
کل زوری که تونستیم بزنیم با همه زحمتهایی که ممکن هست در آینده داشته باشه...توانمون همین بود... فعلا ۱۶ میلیون دادیم...۲۴ اسفند باید ۲۴ میلیون بدیم و ۱۵ اردیبهشت هم ۹ میلیون و صد هزار تومان...
عرض شود که این خونه بدجور به دلم نشسته...که ای کاشکی تو تهران بود...همون چیزی هست که تو ذهن خودم از خونه ایده آل خودم تصور کرده بودم...یه آشپزخونه بزرگ...طبقات بالا...از سه طرف نور می گیره... تو حال و آشپزخونه که هستی رو به کوهی و یه پارک بزرگ زیر پاته...آرامش عجیبی داره و  اکثر مواقع دید شمالت رو مه گرفته...تو حال که هستی از تو پنجره ها گنبد و گلدسته یه مسجد رو می بینی که خیلی قشنگه...۳ تا اتاق داره که جوجو می تونه مثلا برای اطاق درس یکیشو مورد استفاده قرار بده و ... ای کاشکی این خونه تهران بود......
راستی دیشب که رفتیم برای قولنامه عجب برفی می یومد...... اخی... چه آرامشی داره اونجا...کاشکی اون آرامش در تهران هم بود...

اما بعد از خرید خونه حالا این ما هستیم و کلی هزینه که باید مدیریتشون کنیم...حساب کتاب که می کنم می بینم حدود ۸ میلیون تومن تا آبان یا آذر سال دیگه کم داریم که خدا خودش به خیر بگذرونه... بعد باید تا ۲۴ اسفند طرفی که خونه اراک رو خریده پولش رو بده وگرنه قرارداد فسخه و باید جریمه بدیم...بعدشم تا ۱۵ اردیبهشت تا آخر پول... حدود ۲۰ میلیون گذاشتم برای هزینه رهن خونه در تهران و اگر خونه اینجا رو که خریدیم حدود ۸ میلیون رهن کنن...بازهم اون کسری رو داریم...هزینه های عروسی و شروع زندگی مشترکمون رو هم باید اضافه کنیم...

فعلا اینکه یه نیمچه ریسکی کردیم و امیدوارم که ضرر توش نباشه...

جوجو این چند روز یه کم درگیره با دانشگاه و دل و دماغ نداره...

امیدوارم جوجو زود از این حال و هوا بیاد بیرون...جوجو... خیلی چیزای مهم تر داریم که باید خودمون رو متمرکز کنیم رو اونا و اعصاب خودمون رو روی اونها بذاریم...این چیزا ارزش اعصاب خورد کردن نداره عزیز دلم...دوست دارم عزیز دلم بیشتر به فکر خودش باشه و برای هر چیزی اینجوری خودش رو عذاب نده...

جوجو...

جوجو.......

جوجو..............

خیلی دوست دارم... هر جا که هستی موفق باشی...بدجور دلم تنگ شده و امیدوارم بزودی بتونیم هم رو ببینیم......

مواظب خودت باش...

آقایی تو...

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 16:21  توسط آقایی و خانومی | 
منم سلام عرض میکنم خدمت دختر گلم (شایدم پسر گلم!) که اگه یه روزی اینا رو خوند بدونه اوضاع از چه قرار بوده !!!

والا ما امروز کفش و کلاه کردیم و  بعد از نمایندگی های سامسونگ و ال جی  رفتیم نمایندگی دلونگی و فلر....چه چیزای ترگل ورگلی هم که ندیدیم!!!

(البته نمایندگی تفال هم اگه بود میرفتم حیف که وسایلش تو مغازه های مختلف پخش و پلاست!)

عرضم به حضورتون که یه چیزای کوچولو موچولو خریدم گنده هاشم گذاشتم با مامانی برم ببینه اگه اونم تایید کرد بخرم...اما قیمتها بگی نگی تو مایه های پر از صفر بود...یه آب پرتقال گیری استیل فسقلی اونم از نوع دستی ۹۰۰۰۰ ریال به قرار توضیح بقبقو میشه ۹۰۰۰ تومان! اول فکر کردم ۹۰۰ تومنه..اما بعد دیدم یه صفر ناقابل پدرسوخته از چشمم دور مونده بوده و ۹۰۰۰ تومنه!!!فکر کن!

خوبه حالا بیشتر خرده مورده وسایل رو از قبل مامان خریده ...

بقبقو هم همونطور که گفت چون داره رو پاهای خودش وایمیسه  اینهمه باعث شده که تحت فشار باشیم..خدا خودش بهمون کمک کنه...

خلاصش کنم ..خدایا به داد مردم ما برس که  هیچ توازنی بین سطوح مختلف جامعه نیست یکی اونقدر داره که نمیدونه چی کار کنه با اینهمه پول یکی به نون شبش محتاجه!

والسلام بقبقو نامه شد تمام!

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 22:52  توسط آقایی و خانومی |