تبليغاتX
Mr. BaghBaghoo and Ms. JooJoo
امروز باز تولد جوجو هست...تولدی برای آغازی دوباره...

خوشحالم از خیلی جهت ها...اول اینکه تولد جوجومه...در چنین روزی خدا جوجویی به دنیا آورد که ۲۴ سال بعد از اون همسفر من بشه...بعد اینکه سال دیگه تولد جوجو رو در خونه خودمون جشن می گیریم...

هورااااااااااااااااااااااااااااااااا...

جوجویی من...

به خاطر همه چیز ازت ممنونم...

  

 

دوست داررررررررررررررررررررررررممممممممممممممممممممم...

 

تولدت مباررررررررررررررررک...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386ساعت 13:29  توسط آقایی و خانومی | 
 
سلام بقبقو دیدی خلاصه آهنگ ماریا کری رو برای تانگومون یافتم  میدیم برامون بخونه...هورااااااااا
بوس بوس عزیزم
 
 
 
am thinking of you
 
In my sleepless solitude tonight

If it's wrong to love you

Then my heart just won't let me be right

'Cause I've drowned in you

And I won't pull through

Without you by my side




I'd give my all to have

Just one more night with you

I'd risk my life to feel

Your body next to mine

'cause I can't go on

Living in the memory of our song

I'd give my all for your love tonight




Baby can you feel me

Imagining I'm looking in your eyes

I can see you clearly

Vividly emblazoned in my mind

And yet you're so far

Like a distant star

I'm wishing on tonight




I'd give my all to have

Just one more night with you

I'd risk my life to feel

Your body next to mine

'Cause I can't go on

Living in the memory of our song

I'd give my all for your love tonight




{guitar break}




I'd give my all to have

Just one more night with you

I'd risk my life to feel

Your body next to mine

'Cause I can't go on

Living in the memory of our song

I'd give my all for your love tonight

(I'd) give my all for your love

Tonight
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 12:48  توسط آقایی و خانومی | 

خدا رو میخوام نه واسه اینکه ازش چیزی بخوام

 

خدا رو می خواو نه واسه مشکل و حل غصه هام

 

خدا رو دوست دارم نه واسه ی جهنم و بهشت

 

خدا رو دوست دارم ولی نه واسه ی زیبا و زشت

 

خدا رو میخوام نه واسه خودم که باشم یا برم

 

خدا رو میخوام  نه واسه روزای تلخ آخرم

 

خدا رو میخوام نه واسه سکه و سکوی و مقام

 

خدا رو میخوام که فقط تو رو نگه داره برام.....

 

خدا رو دوست دارم واسه اینکه تو رو بهم داده

 

خدا رو دوست دارم چون عاشق بودن و یادم داده

 

خدا رو دوست دارم چون عاشقا رو خیلی دوست داره

 

خدا رو دوست دارم چون عاشقو تنها نمیذاره

 

خدا رو دوست دارم واسه اینکه حواسش با منه

 

خدا رو دوست دارم آخه همیشه لبخند میزنه

 

خدا رو دوست دارم واسه اینکه من و تو با همیم

 

خدا رو دوست دارم که میدونه  ما عاشق همیم

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 19:6  توسط آقایی و خانومی | 
سلامی به زیبایی بهار ۸۶ به بهار زیبای ۸۶...

امروز بالاخره تعطیلات بهاری و نوروزی سال ۸۶ تموم شد و دوباره روز از نو و روزی از نو...

امسال عید علیرغم آروم گذشتنش اتفاق مهمی افتاد... نهایی شدن تاریخ عروسی جوجو و بقبقو...... پنجشنبه ۲۱ تیرماه ۱۳۸۶ ...

بالاخره بعد از گذشت حدود ۴ سال از دوستی جوجو و بقبقو این اتوبوس داره به یه جاده جدید وارد می شه...آخی......

وای که چه خبره عروسی جوجو و بقبقو... سالن فعلا فیکس شده...عکاس و فیلمبردار هم همینطور...

فعلا نگران لباس جوجو هستیم که امیدوارم تو این زمان محدود مشکلش حل بشه...

سفره عقد هم تا حدی از نظر فکری مشکلش حل شده و نگرانی اون رو نداریم...

سالن اگه اوضاع و احوال همین جوری که الان هست پیش بره امیدوارم اول از همه به خودمون و بعد به مهمونا کلی خوش بگذره و به قول معروف حالش رو ببرن...

برای رفتن زیر یه سقف یه کم به خودمون فرصت دادیم تا هم از نظر زمانی و هم مالی اوضاع کاملا روبراه باشه و مشکلی نداشته باشیم...

خلاصه اینکه سال ۸۶ رو توپ شروع کردیم و خوشحالم که اولین خبر این سال در اینجا خبر عروسی جوجو و بقبقو هست...

راستی... جوجو این هفته میاد تهران میریم دنبال لباس و کارت و وسایل عقد و ...

اوه که چقدر کار داریم...خوشحالم که یکی از برنامه های امسالمون از همین حالا تکلیفش روشن شده و می تونیم به عنوان یک هدف تا پایان سال به اون نگاه کنیم...

گفتن هدف...حتما تو پست بعدی از برنامه های امسال خودم و خودمون بیشتر می نویسم...

جوجو...مواظب خودت باش......

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 17:46  توسط آقایی و خانومی |