![]() |
![]() |
|
|
سلام سلام سلام...
آره جوجو...با چشم بر هم زدنی گذشت...عمرامون چقدر زود داره می گذره...انگار همین دیروز بود که باهم برای اولین بار دیدار کردیم...همین دیروز بود که اومدیم خواستگاری...همین دیروز بود که عقد کردیم...همین دیروز بود که... وای که چقدر زود داره می گذره... دیروز رفتم خونه پونک رو تحویل گرفتم...جوجو و بقبقو دیگه الان یه سقف برای بالا سر خودشون دارن...خدار رو شکر بابت این موضوع... دیشب خواب می دیدم که تو یه مراسم قرعه کشی هستیم...همه چیز رو قرعه کشی کردن و ما هیچ چیزی نبردیم...نا امید از قرعه کشی...زمانی که بهترین جایزه رو می خواستن اعلام کنن که یه ماشین زانتیا بود...اسم ما رو خوندن...بعد گفتن باید یه بار دیگه قرعه کشی کنیم اگه باز اسمتون درومد مال شما...بازم قرعه کشی کردن...اسم ما درومد...توخواب اینقدر چسبید...هر دوتامون کلی خوشحال بودیم...از خواب که بیدار شدم اینقدر دلم سوخت...که کاشکی تو بیداری بود...نه به خاطر نتیجه قرعه کشی...بلکه به خاطر شادی و شعفی که بعد از اون داشتیم... دیگه کم کمک باید آماده بشیم برای برگزاری مراسم...جوجو این چند روز بیشتر از من درگیره...امیدوارم با خوبی و خوشی همه چیز این چند روز بگذره...مراسم با شکوه هرچه بیشتر بگزار بشه...به همه خوش بگذره و اون روز و شب برای همیشه خاطره شیرینی بشه... دوست دارم جوجو و خوشحالم که همسفرم هستی عزیز دلم...همیشه آرام باشی...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 12:20 توسط آقایی و خانومی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
اینجا خونه دل ماست که هرازگاهی تو اون روزانه ها و دلانه های خودمون رو ثبت می کنیم...
|
| آرشیو موضوعی |
|
روزانه ها دلانه ها |
| پیوندها |
|
مجموعه اشعار شعرای نامی مجموعه قوانین مرفی دایره المعارف عظیم ویکی پدیا |